تبليغاتX
World of Colourful World Is Not Fair
World Is Not Fair

 

      بغذ گلویم را گرفته می خواهم فریاد بزنم اما نمی توانم 

      دوباره دل هوای پدر را کرد بغذ تمام جسمم را درگیر خودش کرده

اشک کتابهایم را خیس کرده

اب و هوایم ابریست

شبی پر از سکوت

ه از روزی که تو رفتی، پریده رنگ شادی
اما خورشید می تابه، مثل یه روز عادی

چطور هنوز پرنده، داره هوای پرواز
چطور هنوز قناری، سر می ده بانگ آواز

مگر خبر ندارن، تو رفتی از کنارم
چرا بهت نگفتن، بی تو چه حالی دارم

به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده

به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده


اسمت به روی لبهام، توی ترانه هامه
بغض گرفته عشق، تو غربت صدامه

قلب پر از سکوتم، دلتنگ از این جدایی
بی تو ببین چه سرده، تابستون تنهایی

به چشم خسته من، آسمون از سنگ شده
لعنت به این تنهایی، دلم برات تنگ شده

ای روزگار با ما بد کردی

چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 18:52 ازاده| |

سلام ای غروب غریبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدایی
خداحافظ ای شعر شبهای روشن

خداحافظ ای شعر شبهای روشن
خداحافظ ای قصه عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه

خداحافظ ای همنشین همیشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دلهای خسته

تو را می سپارم به مینای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دریا
اگر شب نشینم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رویای فردا

به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه واژه از غم نخشکد
اگر روزگار این صدا را نگیرد

خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سایه سار همیشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار همیشه

پنجشنبه بیست و یکم آبان 1388 1:49 ازاده| |

ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه بودن
تا طلوع صبح خورشید و دمیدن
ای همه خوبی همه پاکی
تو کلام آخر من
ای تو پر از وسوسه عشق
تو شدی تمامی زندگی من

اسم
تو هر چی که میگم
همه تکرار تو حرفهای دل من
چشم تو هر جا که میرم
جاری تو چشمهای منتظر من

ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه بودن
تو طلوع صبح خورشید رو دمیدن

تو رو اون لحظه که دیدم
به بهانه هام رسیدم
از تو تصویری کشیدم
که اون و هیچ جا ندیدم
تو رو از نگات شناختم
قصه از عشق تو ساختم
تو رو از خودت گرفتم
با تو یک خاطره ساختم

ای تو بهانه واسه موندن
ای نهایت رسیدن
ای تو خود لحظه بودن
تو طلوع صبح خورشید رو دمیدن
ای همه خوبی همه پاکی
تو کلام آخر من
ای تو پر از وسسه عشق
تو شدی تمامی زندگی من

دوشنبه سی ام شهریور 1388 21:40 ازاده| |